تبليغاتX
عاشقی از نوع مدرن




















عاشقی از نوع مدرن

وبلاگ خصوصی

 

سلااااااااااااااااام

وااااااااااای همش چندروزی بیشتر تا عید نمونده و همه بسیار زیاد در تکاپوی عید هستن

همش یا خریدن یا بازارن و یا ب فکر تعطیل کردن کلاسای درسشون

عین من که دیگه از شنبه قراره تشریف نبرم دانشگاه و به خونه مهاجرت کنم

ایشالام که سال ۹۱هم سلا خوب و پربرکتی باشه واسه همه

بوی بهار و نوروز

                      بوی سبزه و ماهی

بوی خوب عاشقی

                  فصل قشنگ زندگی

پیشاپیش عیددددددددددددددددددد مبااااااااااااااااااااااااااااااارک

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 21:20 توسط شیما| |

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

واااااااااااااااای خیلی سخته درسامون تو دانشگاه

 

من حسااااااااااااااابی می ترسم

خدا این یک ماه رو به خیر بگذرونه بره پی کارش

اول اینکه من تو خوابگام و درس خوندن سخته

دوما من دلم واسه شهرمون/ مامان/ بابا تنگیده

سوما حوصله درس خوندن را نداریم

چهارما هم نداره 

 

به هر حال هرکی خربزه می خورد و به دانشگاه می آید باید پای لرزش هم که امتحانات باشد بنشیند

یک ماه دیگر برمی گردم البته اگر از زیر بار امتحانات سالم به بیرون بیایم

فعلا جمیعا استااااااااااادان گرامی از جمله خودم باااااااااااااااااااااااای

انا للله  و انا الیه راجعون واسه تمام دانشجویان ترم اولی از جمله دانشجویان فلسفه

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 21:6 توسط شیما| |

 

سلااااااااااااااااااام وااااااااااااااااای خودم می دونم یه چندوقت نبودم ببخشید ولی دیگه خیلی خیلی کم می تونم بیام نت

 

حالا می خوام شعر واستون بنویسم:

چه شده یار چرا بیتابی؟ چه شده باز که از دست خودت می نالی؟

من که گفتم کوچه مهتاب خیال دل این آدم ها گذر پست ترین آدم خاکی شده است

مردمش کزسر خوبی همه عاشق بودند همشان طعمه گرگان بیابان شده اند

خانه های گلی زیبایش که در آن وسعت تنهایی شب به نشانی از خدای ابدی پیدا بود جای مردان پلیدی شده است که به عشق من و تو تاخته اند

غافل از حس تو ای مایه ی ناز بی بهانه به حوس باخته ند

آری ای یار بدان:نفس این آدم ها از حوس نحس ترین عشق به ظاهر ابدی ساخته اند

کوچه ویران شده است /دشت پر آب زلال که در آن آب شاف و زلالی می رفت پر از لاشه گلهای اقاقی شده است

و تو باز هم باور داری

گذر از کوچه مهتاب خیال شاعر ای دریغا پس خاطره نه /که به اسانه و ایهام خیال ما سخت مبدل شده است

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:11 توسط شیما| |

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

امروز از دانشگاه تازه اومدم خونمون/بعد ۵روز تو خوابگاه موندن و کلی گریه کردن به خاطر دوری از مامان و بابام

فکر نمیکردم انقدر دوری از مام ن بابام برام سخت باشه /اولین روز یعنی شنبه که خیلی گریه کردم

کلی افسردگی پیدا کرده بودم حتی می خواستم انصراف بدم

ولی کم کم عادت کردم/دوستی هم اتاقیمم خیلی خوبنیکیشون مثل خودم همدانیه/یکیشون از تبریز اومده و خیلی دختر باسلیقه ایه/یکی دیگه از سنندج اومده/یکیشونم از شاهرود

دانشگامونو خیلی دوس دارم ولی به هر حال سختی های خودشم داره

من که تاحالا لباس نشسته بودم و یکی یه دونه بودم /مجبور شدم کلی لباس و موکت و فرش با دوستام بشوریم

فلسفه رشته سختی به نظر میاد اما دوستش دارم

اما یه چیز خیلی مهم اینکه اونجا نت ندارم و خیلی این بده

اشکال نداره مجبوریم بریم سایت دانشگامون

چقدر خودمو دلداری دادم 

تا خبرگزاری های بعدی خداااااااااااااااااا نگهدار

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 12:26 توسط شیما| |

عشق از نظرم یعنی زمانی که باهات آشنا شدم

عشق یعنی زمانی که برای اولین بار صدای دوست داشتنیتو شنیدم

عشق یعنی زمانی که تو اوج ناامیدی تو بودی پیشم

عشق یعنی همراهیت تو بیمارستان پیش من وقتی که نبودی ولی همیشه بودی

عشق یعنی تحمل دیوونگیای من/یعنی تحمل اخلاقای بدم

عشق یعنی وقتی منو با این همه بدی خواهر خودت دونستی و دوستم داشتی

خواهری که هیچ وقت نداشتم و تو ۱۸ سالگی پیداش کردم

عشق یعنی محبتی که با وجود ندیدن من بهم داری

عشق یعنی قلب تو که توش دریا رو میشه جا کرد

عشق یعنی خواهر کوچکتری که همیشه برام بزرگی کرد

عشق یعنی بهترین سیاره ای که خدا رو زمین برای من آفرید که تو بودی

خواهری /عزیزم منو ببخش به خاطر همه خوبی های به من کردی و تا الآن حتی یه قطرشو جبران نکردم

باور کن معنای عشق بی توبرام بی معنیه/خالیه

اصلا عشق یعنی خود تو

یعنی بدون شرح بودن تو

خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهری دوستت دارم

از صمیم قلبم

کاش قدرتو بدونم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 0:0 توسط شیما| |

سلام بین مجله هایی که می خوندم یه مجله بود که مطالب جالب و واقعا منصفانه درباره شبهای روشن 

نوشته بود که خیلی توجه منو جلب کرد و دوس داشتم بعضی مطالبشو اینجا هم بنویسم:

 

امسال با توجه به اینکه برنامه های تلویزیون رقابت زیادی باهم داشتن اما بین همه اینا شبهای روشن

فضایی داشت که هم خیلی مورد استقبال قرار گرفت و با حضور کارشناسان توانمند حلاوت ماه رمضون رو

بیشتر کرده بود

 

باید درد را گفت تا درمان شود:

این قسمت خیلی مطلب جالبیه  از خود آقای ابراهیم پور :

با توجه به اینکه سنت های گذشته در حال فراموشی است بنابراین قصد ما در شبهای روشن برطرف کردن

مشکلات خانواده های و بحث درباره ارزش های فراموش شده بود)

 

یکی از ایرادهایی که منتقدا به شبهای روشن می گرفتن این بود که می گفتن همه مسایل رک بیان

میشن/باز هم جواب آقای ابراهیم پور در اینجاهم قابل تحسینه:

قصد ما همین رک حرف زدن بود.مگر نه اینکه تا درد شناخته نشود نمی توان آن را درمان کرد بنابراین

اگر می خواستیم مشکلات روز جامعه را درست و واضح بیان نکنیم پس چگونه می توانیم آن را حل کنیم)

 

راستی شاید بعضی ها نتونسته باشید ۵شنبه که در برنامه جمع ما نقد برنامه شبهای روشن بود رو دیده باشید

واقعا نحوه صحبت آقای ابراهیم پور/دفاع منطقی ایشون از برنامه جالب بود

وقتی رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون از آقای ابراهیم پور سوال کردن که چرا به جای استفاده از  

گوشی برای مجری خودشون در صحنه حضور داشتن؟

ایشون جواب دادن که دوست نداشتن مثل همه تهیه کننده های دیگه آزادی مجری رو ازش بگیرن و فقط

خودشون دستو بدن که این به نظرم یعنی نهایت اعتمادی که کمتر پیش میاد تهیه کننده ای به مجری برنامه

داشته باشه

خلاصه اینکه برنامه ی شبهای روشن از نظر همه مخاطباش و از نظر رسانه ها هم اولین برنامه ای بود که

در رسانه ملی در فضا و مضمونی متفاوت روی آنتن سیما رفت

این خودش به خوبی از زحمات بی نهایت تهیه کننده که واقعا با جون و دل و از صمیم قلب برای ساختش

وقت گذاشتند و شبانه روز کار کردند حاصل می شه

امیدوارم به همین زودی ها دوباره یه برنامه تازه و جدید از ایشون داشته باشیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 21:12 توسط شیما| |

سلام می خواستم یه خبر مهمی که خودم از شنیدنش خیلی خیلی ذوق کردم و از هیجان دارم می می

رم  رو بگم اما قبلش می خواستم یه تشکر کوچولو ولی صمیمانه از طرف خودم و دوستام داشته باشم

از برنامه ای که یک ماه باهاش زندگی کردیم و ازش لذت بردیم

از شبهای روشنی که واقعا شبهای ماه رمضون امسالمونو روشن کرد

دلم نمی خواد حالت اغراق پیدا کنه و لوس بشه پس فقط آقای ابراهیم پور ازتون از صمیم قلب از اینجا تا

کهکشان راه شیری تا خود آسمون ازتون تشکر می کنم /مرسی

اماااااااااااااااااااااااااااا خبر مهمم:

برنامه جمع ما

برنامه ای ساعت پخشش ۲۰ و ۴۵ دقیقه می بااااااااااااااااااااشد

پنج شنبه این هفته قراره میزبان تهیه کننده شبهای روشن که همون آقای ابراهیم پور خودمون هستن باشه

آخ جوووووووووووووووون دیگه نمی دونم چی بگم فقط خیلی ذوق کردمامیدوارم که حتما حتما تشریف بیارن

اما امیدوارم خودمم تا پنج شنبه از ذوق زدگی زیاد زنده بمونم که بتونم ببینم

دیگه هیچی نمیگم فقط خوووووووووووووشحالم

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 15:20 توسط شیما| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 15:2 توسط شیما| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 15:2 توسط شیما| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 14:59 توسط شیما| |


Design By : Night Skin